رفتی تو خودت! گفتی: «اما من هنوز 100 تا هم پاس نکردم! بخاطر این مشکلم خیلی نتونستم درس بخونم!» ناراحت شدی ، ناراحت شدم! نمی دونستم دیگه چجوری بحثُ عوض کنم که فرشاد و اشکان و حبیب اومدن و خداحافظی کردیم و تو باهاشون رفتی! ...
نوشته شده توسط babak در یکشنبه 1387/01/25 ساعت 0:24 موضوع | لینک ثابت
یادمه وقتی می رفتی از غمت گریه می کردم تو می گفتی نازنینم میرم اما بر می گردم اما دل خوشم. که بارون داره بی امون می باره آخه گریه کردنامو دوباره یادت میاره این روزا جلوی چشمام یه علامت. سواله تو جوابشو می دونی بی تو بودنم محاله از کدوم ...
نوشته شده توسط babak در یکشنبه 1387/01/25 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت

آسمان وقف نگاهت گل من ، مانده ام چشم به راهت گل من ، هر کجا هستی و باشی می گویم : خدا پشت و پناهت گل من

![]()

دلم را هیچ کس باور نداشت هیچ کسی کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ : او که خوابید است در این گور بودنش را هیچ کس باور نداشت

آدمی تا میخواهد جوانی کند عاشق میشود ، تا می خواهد عاشقی کند شکست می خورد ، تا می خواهد به غم شکست عادت کند می میرد

زیبا ترین چشم ها را دارم چون تورا میبینم ، زیبا ترین حرف ها را میزنم چون ازتو میگویم ، و زیبا ترین قلب رادارم چون تودرآن هستی

عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست هرکه از آن نگذرد معشوق نیست ، عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست

اگر روزی دلت لبریز غم بودگذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته بر خاکیه روزی عاشق دیوانه ام بود

پرسیدم زندگی چند بخش است ؟ گفت : 2 بخش. پرسیدم کدامند ؟ گفت: کودکی و پیری . پرسیدم جوانی چه شد ؟ گفت: با عشق ساخت ،با بی وفایی سوخت ،با جدایی مرد.........

کاش همان لحظه که تقدیم تو شد هستی من می سپردم که مواظب باشی ! جنس این جام بلور است پراز عشق و غرور مگر که بازیچه شود می شکند

به همان قدر که چشم توپراز زیباییست ،بیتو دنیای من ای دوست پراز تنهاییست

نوشته شده توسط babak در پنجشنبه 1387/01/15 ساعت 1:34 موضوع | لینک ثابت
هر وقت دلت گرفته گريه کن مي دوني چرا وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟! چون ا شکهاي سردت قبل از اينکه از مجراي چشم سرازير بشه يه سري به قلبت مي زنه . بعد قلبت که خيلي داغه حرارتشو مي ده به اشکات و اشکات گرم مي شن. اونوقت اشکات هم سرما شو نو مي دن به قلبت. اينجوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد...

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم.

نوشته شده توسط babak در پنجشنبه 1387/01/15 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند. زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني. مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه روز بعد روزنامه ها نوشتند: برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را از زبان اوبشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
نوشته شده توسط babak در شنبه 1386/12/25 ساعت 1:31 موضوع | لینک ثابت
دل و از مــــــال دنيــــــــــا به تو هــــــديـــــه داده بــــــودم
بــــا تـــــــموم بـــــــى پنــــاهـــــى به تو تكيــــــــه داده بودم...
نوشته شده توسط babak در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 1:50 موضوع | لینک ثابت
آهاى دنيا نگاه كن ببين عاشق ترينم
تو عاشقاى دنيا كلام آخرينم
نگاش قلبمو دزديد منو صيد خودش كرد
با حرفهاى قشنگش منو خام خودش كرد
من مى خوام دنيا نباشه اگهاز من جداشه
يه دل تو سينه دارم مى خوام اونم فداشه
بيا آهنگ من باش صداى ساز من باش
ببين عاشق ترينم تو هم عاشق من باش
بيا با من يكى شو صداى قلب من شو
واسه نفس كشيدن هواى تازهام شو....
( بخدا دوستت دارم
نوشته شده توسط babak در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت
قطار مى رود
تو مى روى
تمام ايستگاه مى رود
و من چقدر ساده ام
كه ســـالهاى سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاى ايستگاه رفته
تكيه داده ام !!!
3 نظر
نوشته شده توسط babak در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت
کاش آن لحظه که تقدیم تو شدهمه هستی ام.
می سپردم که مواظب باشى .
جنس این جام بلوراست.
پرازعشق غروراست.
گربازیچه شود.
می شکند
می ميرد...
نوشته شده توسط babak در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 1:44 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY